عاشقانه دوستت دارم

تولد عید شما مبارک

اول از همه عید همه دوستان و خوانندگان و بینندگان و تماشاچیان و کلا همه ایرانیان و خارجیان یا خلاصه بگم همه مردم دنیا و مریخ و مشتری و زحل و منظومه شمسی و قمری و همه و همه مبارک باشه

دوم اینکه ما سال جدید را به خاطر کار بابا بهنام مجبور شدیم جاسک بمونیم.اینجا هم که بع خاطر اینکه اکثریت جمعیتش اعل تسنن هستند اصلا عید و نوروز را قبول ندارند و جشن نمیگیرند به خاطر همین توی کوچه ظس کوچه هاش نه بوی عید میومد نه بوی سبزه نه بوی سمنو نه بوی شب بو. حتی ماهی قرمز هم نبود . حتی چهارشنبه سوری صدای یک ترقه هم نیومد.

بالاخره از عید درست و حسابی چیزی نفهمیدیم. البته در اخرین لحظات بابا یک سبزه و دو تا ماهی قرمز تونست پیدا کنه تا ما هم بتونیم یه سفره هفت سین فقیرانه پهن کنیم

سومیش خبر خوبیه. چون ما برای سال تحویل کلی مهمون داشتیم که باعث شد من کلی ذوق کنم و خوشحال باشم. مامان جان و باباجان همراه با عمه های خوبم با پسر عمه خوبم محمد شایان همه اومدند جاسک تا ما در لحظه سال تحویل تنها نباشیم و بتونیم سال جدید را با خاطرات خوب و البته با عیدیهای خوب شروع کنیم

چهارم هم سفر کوتاهی بود که با مامان و بقیه به چابهار داشتیم. البته بابایی مرخصی نداشت و نیومد ولی من که محمد شایان را داشتم اصلا انگار نه انگار که بابا نیست حسابی بهم خوش گذشت و با شیرین زبونیهام حسابی همه را سرگرم میکردم.

مامان هم برام از چابهار یک اسکوتر به عنوان عیدی برام خرید که حسابی ذوق کردم

برای اولین بار هم سوار قایق شدم.یک بار سوار قایق شدیم رفتیم جنگلهای حرا. یک بارهم قایق کف شیشه ای سوار شدیم که میتونستیم از کفش ماهیها را توی دریا ببینیم. که البته من زیاد از قایق خوشم نیومد آخه خیلی تند میرفت و من همه اش میترسیدم که بیفتم توی آب. ولی تا از قایق پیاده میشدم میگفتم خیلی جالب بود.

و برای اولین بار سوار شتر هم شدم. که این یکی واقعا ترسناک بود. و داشتم سکته میزدم.ولی باز هم تا پیاده شدم گفتم خیلی جالب بود

پینوشت: کلی عکس از عید دارم ولی با سرعت مافوق صوت اینترنت در جاسک نتونستم دانلودشون کنم .

بهاری باشید

 

 

 




کلمات کلیدی :عید
نوشته شده توسط الهه در پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠

نظرات ()





مسافرت بابایی

الان حدود ١ ماهی میشه که بابا بهنام برای طرح رفته بندر جاسک و الان که دیگه تا برگشتش چند روز بیشتر نمونده داریم ثانیه شماری می کنیم تا زودتر ببینیمش.

این چند وقت امیر ماهان خیلی بهونه گیر شدهبود. مرتب سر کوچکترین مسایل قشقرق به پا میکنه. و بعد هم که دعواش میکنم سریع میگه بابام را دوست دارم.

بعضی وقتا میره یک گوشه کز میکنه و ناراحت میشینه و تا ازش می پرسم پسر خوشگلم چی شده. لبای کوچکش آویزون میشه. چونه اش شروع میکنه به لرزیدن و چشماش خیس میشه و میگه "مامانی من بابا را دوست دارم."

بعد بهش دل داری میدم و میگم باب زودی میادو برات اسباب بازی خریده. با شنیدن کلمه اسباب بازی خنده روی لباش میشینه و میگه" ماشین بزرگ خریده"

شبا بعضی وقتا میاد توی تخت پیش من و سرش را میزاره روی بالش بابا و میگه" مامانی من جای بابا بهنام بخوابم " و بعد با یک عشق خاصی انگار داره جای بابش را بو میکشه سرش را فرو میبره توی بالش. و بعد با آرامش خوابش میبره.

خدای خوب و مهربون ازت میخوام که همه سایه پدر و مادر را از سر هیچ بچه ای کم نکنی و همه مسافرا را به سلامت به وطنشون برگردون.

 




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط الهه در شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩

نظرات ()





پسرک شیرین زبون

بعد از کلی تاخیر بالاخره تصمصمی گرفتم امروز وبلاگ این گل پسر قند عسل را آپدیت کنم.

پس همگی دستا بالا: کف مرتب. جیغ. سوت و هوراتشویق.تشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

امیر ماهان الان دیگه کلی شعرای قشنگ بلده. شعر آقا خرگوشه. آقا پلیسه. اتل متل.زنبور  طلایی. پاشو پاشو کوچولو.اقا گرگه.ووووووووووووووووو

چند روز پیش هم اومده میگه مامان میگم بله. میگه صل الا محمد و محمد.ماچ

حرف زدنش و کاراش خیلی بامزه شده:

داشت چایی میخورد اومده با ناراحتی میگه نمیخوام بخورم مگس توش دارهتعجب(تفاله های چایی را میگفت)

در این ٢ ماه تابستون هر روز بعداز ظهر که از خواب پا میشه میگه برم حموم آب بازی کنم. و دیگه بیرون اوردنش از حموم واقعا کار سختیه. همه جای حموم را برام کامل میشوره. بعد هم که میاد بیرون با خنده میگه مامان نیگا دستام پیر شده.

عاشق پارک و مهمونی رفتن. بعضی وقتا میره لباساش میاره میگه مامان بریم مهمونی. اذیتت نمیکنم. باشه؟؟؟؟؟؟یول

چند وقت پیش من روزه بودم یک بیسکویت اورده که مامانی بخور من هم گفت نه نمیخوام من روزه ام.الان دیگه تا نمیخواد غذا بخوره میگه نه مامانی من روزه ام نمیخورم..

بهش یاد دادم تا چیزی بخواد بگه لطفا بده. چند شب توی خواب میگه مامان شیر میخوام تطفا(همون لطفا)بده.

وقتی برامون مهمون میاد کلی ذوقشون را میکنه و همه اسباب بازیهاش را میاره نشون میده ولی خدا به داد اون کسی برسه که بخواد یک دونه اش را برداره . اجازه نمیده کسی حتی اسباب بازیهاش را  لمس کنه.(نمیدونم چه جوری باید این عادتش را از سرش بندازم.)

البته مهمون داریش خوبه و هر کس که میاد میگه بیا میخوام قصه بگم و بعد قصه هایی را که من از روی کتابا براش تعریف کردم  برای مهمون تعریف میکنه البته چون میخواد زود تموم بشه فقط صفحه اولش را میگه و بعد هم میگه تموم.

گاهی هم کتاباش را میاره و عکساش را نشون میده میگه مامان این چیه.من میگم ماشین . ساعت . خورشید.پسری هم میگه آفرین خوب بلدی.

اینقدر که من و باباش درس خوندیم. امیر ماهان هم عاشق درس خوندن شده . و گاهی میره یکی از سر رسیدها را برمیداره و با جدیت میشینه روی مبل و میگه ساکت باش میخوام درس بخونم.

عاشق کارای خونه است . جارو کشیدن. گرد گیری. ظرف شستن. غذا پختن. گذاشتن آشغالها دم در.

ولی خدا نکنه اگه  نخواد کاری را انجام بده:

_امیر ماهان عروسکت را بزار توی اطاقت.

_نه

_پسرم الان بابا بهنام میاد میگه چه خونه کثیفی . بدو پسرم عروسکات را بزار سر جاشون.

_نه. خودت بزار. من خسته ام. خمیازه

عاشق نرم افزار آرین شده و  تا من کامپیوتر را روشن میکنم میخواد براش برنامه را روشن کنم.

ووقتی ظهر میرم از مهد بیارمش با ذوق میگه مامان بریم سی دی بزاریم بگم غذامو خوردم.

البته قسمت آموزش الفبا را  از همه بیشتر دوست داره و همه ٣٢ حرف را کامل نگاه میکنه. البته همه را هنوز یاد نگرفته ولی خوب چند تاییشون که راحت تر هستند را میتونه بخونه .

عاشق اینه که با بابا ش برقصه و فقط لازمه صدای اهنگ به گوشش بخوره. مجاز یا غیر مجاز. دیگه تا یک دور تمام حرکات موزونی که یاد گرفته را انجام نده نه خودش میشینه نه اجازه میده که باباش بشینه.

یک بار که از مهد برمیگشتیم گفتم برای تنوع سوار اتوبوس بشیم. تا اتوبوس را هم تجربه کنه. کلی ذوق کرده بود و مرتب توی اتوبوس جیغ میزد و میگفت مامان خیلی با حاله.

چند روز یک کار بدی کرده بود من هم دعواش کردم . اومده به من میگه باهات قهرم . منو دعوا نکن.قهر

راستی تا یادم نرفته این را هم بگم که پسری ما دیگه کاملا بزرگ شده و الان چند ماهی میشه که دیگه مامیش نمیکنم. هوراالبته اوایل خیلی اذیت میکرد ولی الان دیگه کامل یاد گرفته

 

 

 

 

 




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط الهه در سه‌شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٩

نظرات ()





مادر روزت مبارک

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ،دلواپسی!

روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !

روز مادر یعنی مرور ۹ ماه خاطرات در او زنده بودن وبا او تپیدن

روز مادر یعنی بهانه  بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد

روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود

روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....

مادر روزت مبارک

 




کلمات کلیدی :مادر، روز مادر
نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩

نظرات ()





تولدت مبارک

 

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک
میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن
یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم
به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی
با یه گریه‌ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه، رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه‌است واسه خوندن
همین شعر و ترانه تو دنیای ما زنده‌است

واسه تولد تو باید دنیا رو آورد
ستاره رو سرت ریخت، تو رو تا اسمون برد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق، پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق، بیاد هزار تا مهمون
 



کلمات کلیدی :تولد
نوشته شده توسط الهه در جمعه ٧ خرداد ۱۳۸٩

نظرات ()





امیر ماهان و دوستان

هفته پیش من با دو تا از دوستای خیلی خوبم دیدار کردم.  ارام خانم ناز نازی و هستی خانم خوشگل و دوست داشتنی.

واقعا خیلی خوش گذشت و من هم حسابی آبی بازی کردم. از همین جا هم از خاله آزاده و اون یک خاله آزاده به خاطر عکسا تشکر میکنمقلبقلبقلبقلبماچماچماچماچ

 

 

اگه خوب دقت کنید می فهمید که همه لباسهام را خیس کردم. اخه خیلی کیف داشتنیشخند

آرام و هستی

نوید.مهتاب.امیر ماهان. حسین و نگار(از راست به چپ)

 این هم من هستم که کلی از دیدن عکسای بالا خوشحال شدم




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط الهه در سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩

نظرات ()





عمو زنجیر باف

خوب خدارا شکر سال ١٣٨٨ هم باتمام سختی ها و شیرینیهاش تموم شد و سال ١٣٨٩ خیلی خوب شروع شد.از خدا میخوام که امسال سال خیلی خوبی برای همه نی نی های دنیا باشه و  همیشه شاد و سلامت باشند.لبخند

 

اما بریم سر اصل مطلب که همون بلببل زبونی های امیر ماهان است.

امیر ماهان الان تقریبا دیگه همه کلمات را میتونه بگه و هر کلمه ای که بگیم معنیش را میدونه چیه . یعنی فقط لازمه یک جا یک کلمه را شنیده باشه سریع یاد میگیره و قشنگ در زمان خودش اون را به کار میبره.تشویق

چند تایی هم کلمه انگلیسی بلده مثل معنی سلام و شیر و کتاب و توپ

جملات سه کلمه ای هم میتونه بگه. ضمیر و افعال را هم معمولا درست به کار میبره.

البته از فعل امری خیلی خوشش میاد. از صبح که از خواب پامیشه شروع به امر کردن میکنهسوال:

مامان پاشو (دوره و زمونه برعکس شده دیگه بچه ها مامانشون را از خواب بیدار میکنندتعجب)

برو ج ی ش کن. موها شونه کن. غذا بخور. درس اِخون(همون بخون)جارو بیار. پوشک بیار امیر ماهان عوض شه.شیر بده. آب میوه بده.بیا بازی کنیم. ماشین بده.

و ١٠٠ تا دستور ریز و درشت دیگر که اگه یک وقت خدای نکرده بر خلاف میلش رفتار بشه دیگه چشمتون روز بد نبینه حتما تنبیه بدنی میشیم. یا یک چیزی خورده توی سر و صورتمون.

 

اما از همه شیرین تر شعر خوندنشه که چند هفته ای میشه که یاد گرفته.

شعر اتل متل و توپ قلقلی را یک جاهایش را بلده و تکرار میکنه ولی عاشق شعر عمو زنجیر باف شده و تو خونه راه میره و برا خودش میخونه:

عمو زن جی با .................... بله.................. بابا اومده.................چی چی اورده............کیش شیش اورده........... با صدای................بع

سال خوبی داشته باشید

 

امیر ماهان در کلیسای وانک اصفهان

 

امیر ماهان و پسر عمه اش

 ا

 




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط الهه در شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩

نظرات ()





خواب

وقتی فرشته کوچولوی من میخوابه فقط دوست دارم بشینم و ساعتها نگاش کنم.فرشتهبغل

 




کلمات کلیدی :خواب
نوشته شده توسط الهه در شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸

نظرات ()





قصه های خوب برای بچه های خوب

امروز تصمیم گرفتم براتون یک قصه تعریف کنم

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون توی مملکت گل و بلبل خیلی های دیگه هم بودند که فکر می کردند خدا هستند و یا حداقل فکر می کردند نماینده خدا روی زمین هستند یا کم کمش فکر میکردند با امامان خدا در ارتباط هستند. به خاطر گل روی این اقایون مملکت گل و بلبل پر بود از صفا و مهربونی و زیبایی وهمه مردم این مملکت به خاطر دسوزیهای اقایون به صراط مستقیم راهی بودندخمیازه

این قصه خیلی خیلی طولانیه و میدونم که هیچکس حوصله خوندنش را تا ته ندارم. به خاطر همین میرم سر نتیجه گیری اخلاقی از قصه.هیپنوتیزم

(میدونم که الان پیش خودتون میگید این قصه چه ربطی به وبلاگ امیر ماهان داره.)

الان ربطش را عرض میکنم.متفکر

اخیرا تعدادی از دوستان پیام دادند که عکسهای امیر ماهان چرا نمایش داده نمیشه.عرض کنم که علتش برمیگرده به همون نتیجه اخلاقی داستان که گفتم.

ما هرچی عکس ها را از سایتهای مختلف آپلود میکنیم. اقایون نمایندگان خدا در زمین تشخیص میدند که به صلاح ما نیست که به اون سایتها سر بزنیم فلذا این سایتهای مسهجن را فیل تر میکنند که ما خدای نکرده دچار غضب خدا قرار نگیریم و راهی جهنم نشویم.و به دنبال این عمل پسندیده فیل تر ینگ عکسهای امیر ماهان هم در وبلاگ نمایش داده نمیشود.

حالا خداییش کدام بهتر است دیدن عکسهای امیر ماهان یا بهشت برین .سوال




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط الهه در یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸

نظرات ()





شیطونی های امیر ماهان

این پسر کوچولوی ما تازگی ها خیلی شیطون شده. و البته خیلی کنجکاو . دوست داره از هم چیز و همه جا سر در بیاره.لبخند

اصلا از اینکه وسایل توی کابینت باشه خوشش نمیاد به خاطر همین هر روز صبح که بلند میشه یک دور وسایلی را که توی کابینتهای پایینه تخلیه میکنه. و البته گاهی هم از توی شیشه هاش میریزه بیرون. چند وقت پیش تمام حبوبات را ریخته بیرون . با نمک و زردچوبه و سبزی خشک. همه اش با هم قاطی شده بود یک دونه کاسه هم وسطش شکسته بود. تا دیدم دود از سرم رفت بالا.تعجب

یا همین امروز از یک زمان کوتاهی که من حواسم نبود استفاده کرده بود و نمیدونم پودر لباس شویی را از کجا پیدا کرده بود و از اشپزخونه تا پذیرایی و اطاق خواب و اطاق خودش را پر از پودر کرده بود. بعد هم اومده میگه مامان....... جارو.سوال




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸

نظرات ()





........................ صفحه ی بعد >>

مطالب پیشین





Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by amirmahan87
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

.:: About ::.


درباره :در یک روز گرم بهاری درهای رحمت خدای مهربون باز شد و فرشته ها پسر گلم را برای من هدیه آوردند. با تمام وجودم دوستش دارم. و دوست دارم که لحظات زیبای با او بودن را با شما دوستان خوبم قسمت کنم
پروفایل مدیر : الهه

.:: Categories ::.

تولد(٢)
خواب(۱)
مادر(۱)
عید(۱)
دندان(۱)
روز مادر(۱)
امیر ماهان(۱)

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
شاهزاده کوچولویی به نام ارتین
روژيا تنها ستاره آسمون مامان
ستاره ای که از اسمون دزدیدم
پروشا عشق فرشته و علی
مهراد گل خوش بوی عشق
کودک من دنیای من است
عسل عشق مامان و بابا
هدیه اسمانی به نام اراد
باران کوچولوی خوردنی
خاطرات زندگی مشترک
آرتین شکلات فندقی
رونیا شکوفه سیب
رنگین کمان زندگی
هزاران راز زندگی
اوینا عشق ابدی
روزهای زندگی
نی نی سایت
دایی بهنام
مطبخ رویا
گلدان

.:: Page ::.


.:: Authors ::.

الهه

.:: Others ::.





.:: Archive ::.

فروردین ٩٠
آبان ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧