بعد از کلی تاخیر بالاخره تصمصمی گرفتم امروز وبلاگ این گل پسر قند عسل را آپدیت کنم.
پس همگی دستا بالا: کف مرتب. جیغ. سوت و هورا
.





امیر ماهان الان دیگه کلی شعرای قشنگ بلده. شعر آقا خرگوشه. آقا پلیسه. اتل متل.زنبور طلایی. پاشو پاشو کوچولو.اقا گرگه.ووووووووووووووووو
چند روز پیش هم اومده میگه مامان میگم بله. میگه صل الا محمد و محمد.
حرف زدنش و کاراش خیلی بامزه شده:
داشت چایی میخورد اومده با ناراحتی میگه نمیخوام بخورم مگس توش داره
(تفاله های چایی را میگفت)
در این ٢ ماه تابستون هر روز بعداز ظهر که از خواب پا میشه میگه برم حموم آب بازی کنم. و دیگه بیرون اوردنش از حموم واقعا کار سختیه. همه جای حموم را برام کامل میشوره. بعد هم که میاد بیرون با خنده میگه مامان نیگا دستام پیر شده.
عاشق پارک و مهمونی رفتن. بعضی وقتا میره لباساش میاره میگه مامان بریم مهمونی. اذیتت نمیکنم. باشه؟؟؟؟؟؟
چند وقت پیش من روزه بودم یک بیسکویت اورده که مامانی بخور من هم گفت نه نمیخوام من روزه ام.الان دیگه تا نمیخواد غذا بخوره میگه نه مامانی من روزه ام نمیخورم..
بهش یاد دادم تا چیزی بخواد بگه لطفا بده. چند شب توی خواب میگه مامان شیر میخوام تطفا(همون لطفا)بده.
وقتی برامون مهمون میاد کلی ذوقشون را میکنه و همه اسباب بازیهاش را میاره نشون میده ولی خدا به داد اون کسی برسه که بخواد یک دونه اش را برداره . اجازه نمیده کسی حتی اسباب بازیهاش را لمس کنه.(نمیدونم چه جوری باید این عادتش را از سرش بندازم.)
البته مهمون داریش خوبه و هر کس که میاد میگه بیا میخوام قصه بگم و بعد قصه هایی را که من از روی کتابا براش تعریف کردم برای مهمون تعریف میکنه البته چون میخواد زود تموم بشه فقط صفحه اولش را میگه و بعد هم میگه تموم.
گاهی هم کتاباش را میاره و عکساش را نشون میده میگه مامان این چیه.من میگم ماشین . ساعت . خورشید.پسری هم میگه آفرین خوب بلدی.
اینقدر که من و باباش درس خوندیم. امیر ماهان هم عاشق درس خوندن شده . و گاهی میره یکی از سر رسیدها را برمیداره و با جدیت میشینه روی مبل و میگه ساکت باش میخوام درس بخونم.
عاشق کارای خونه است . جارو کشیدن. گرد گیری. ظرف شستن. غذا پختن. گذاشتن آشغالها دم در.
ولی خدا نکنه اگه نخواد کاری را انجام بده:
_امیر ماهان عروسکت را بزار توی اطاقت.
_نه
_پسرم الان بابا بهنام میاد میگه چه خونه کثیفی . بدو پسرم عروسکات را بزار سر جاشون.
_نه. خودت بزار. من خسته ام. 
عاشق نرم افزار آرین شده و تا من کامپیوتر را روشن میکنم میخواد براش برنامه را روشن کنم.
ووقتی ظهر میرم از مهد بیارمش با ذوق میگه مامان بریم سی دی بزاریم بگم غذامو خوردم.
البته قسمت آموزش الفبا را از همه بیشتر دوست داره و همه ٣٢ حرف را کامل نگاه میکنه. البته همه را هنوز یاد نگرفته ولی خوب چند تاییشون که راحت تر هستند را میتونه بخونه .
عاشق اینه که با بابا ش برقصه و فقط لازمه صدای اهنگ به گوشش بخوره. مجاز یا غیر مجاز. دیگه تا یک دور تمام حرکات موزونی که یاد گرفته را انجام نده نه خودش میشینه نه اجازه میده که باباش بشینه.
یک بار که از مهد برمیگشتیم گفتم برای تنوع سوار اتوبوس بشیم. تا اتوبوس را هم تجربه کنه. کلی ذوق کرده بود و مرتب توی اتوبوس جیغ میزد و میگفت مامان خیلی با حاله.
چند روز یک کار بدی کرده بود من هم دعواش کردم . اومده به من میگه باهات قهرم . منو دعوا نکن.
راستی تا یادم نرفته این را هم بگم که پسری ما دیگه کاملا بزرگ شده و الان چند ماهی میشه که دیگه مامیش نمیکنم.
البته اوایل خیلی اذیت میکرد ولی الان دیگه کامل یاد گرفته
کلمات کلیدی :